سایت شهدا کربکند

سلام حاج عباس...

از چه زمانی با حاج حسین خرازی آشنا شدین و شیوه آشنایی شما به چه شکلی بود ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده اواخر سال شصت قبل از عملیات فتح المبین وارد لشکر امام حسین (علیه السلام) و در واحد ادوات مشغول انجام وظیفه شدم و در طی دوره ای رانندگی نفر بر را آموزش دیدیم وقتی عملیات فتح المبین به پایان رسید مرخصی کوتاهی رفتم و وقتی برگشتم مطلع شدم که عملیات جدیدی در حال شکل گیری است به فرمانده ادوات گفته بودند نفر بر را با وسایل مخابراتی تجهیز و برای فرمانده لشکر آماده کنید ما دو سه روز قبل از عملیات (دقیقا 10 اردیبهشت 61  مرحله ی اول عملیات بیت المقدس) نفر بر را تجهیز به بیسیم و سایر امکانات کردیم بنا بر این شد که شب عملیات نفر بر را از یکی از پلهایی که روی کارون زده شده بود عبور دهیم ، این پل را برادران ارتش یک ساعت قبل از عملیات روی کارون زدن آن طرف پل که رسیدیم منتظر حاج حسین شدیم که حاجی با ماشین های لشکر تشریف اوردن ساعت 12 شب بود که وارد نفر بر شدن بعد از سلام و علیک پولمان را معرفی کردیم و این اولین آشنایی ما بود/

این آشنایی چه مدت به طول انجامید؟بنده تا زمان شهادت حاج حسین در لشکر بودم و کم و بیش ایشان را میدیدم ولی اوج مصاحبت ما مربوط به سه مرحله عملیات بیت المقدس میشود که دائم با هم بودیم ،

در این مدتی که با حاج حسین معاشرت داشتین فکر میکنید که شاخصه های شخصیتی داشتنتد؟ همه خصوصیاتی که یک فرمانده لشکر باید داشته باشند در حاج حسین جمع بود چه از لحاظ نظامی ،اعتقادی و ایمانی و سایر مسائل می توان گفت حاج حسین یک انسان کامل بود ایشان متولد 1336 بود که دوران خدمتش قبل از انقلاب سپری شده بود و با آشنایی که با مسائل نظامی داشت بعد از انقلاب با عده ای چند از بچه های سپاه به کردستان رفتن و قائله ی کردستان را به یاری خدا و خون شهدا خواباندند توضیحاتی پیرامون عملیات بیت المقدس : عملیات بیت امقدس عملیات پیچیده ای بود که در چندین مرحله انجام شد مرحله اول آن منجر به آزاد سازی جاده ی اهواز خرمشهر شد که حدود 22 کیلومتر پیشرویب داشتیم و یک هفته بعد مرحله دوم بود که از جاده اهواز خرمشهر تا دژ مرزی پیشروی کردیم در مرحله دوم دشمن آگاه شده بود ولی شب عملیات امداد غیبی و عنایت امام زمان (عج) شامل حال بچه ها شد و باران در کل منتظقه باریدن گرفت عراقی ها فکر نمیکردن که ما عملیات کنیم در آن عملیات لشکر امام حسین (علیه السلام) از روبروی شهرک دارخوئین که 60 کیلیومتری خرمشهر است عملیات را شروع کرد و سایر لشکرها از جمله کربلا، نجف و محمد رسول الله هم در آن شرکت داشتند، بعد از مرحله دوم عملیات در رسانه ها اعلام شد که خرمشهر در آستانه آزادی است و همه مردم منتظر آزادی شهر بودند ولی هنوز موفق نشده بودیم شهر را پس بگیریم و کم کم داشت طولانی میشد دشمن هم تا دندان مصلح شده بود طوری که به ازا هر نفر ضد هوایی گذاشته بودند حتی ریل های راه آهن را بریده بودن و در منظقه شلمچه داخل زمین فرو کرده بودند تا ما نتوانیم چتر باز پیاده کنیم و کل منتطقه را هم از انواع موانع پر کرده بود و فکرش را نمیکرد که با وجود این موانع مین و دژهای مستحکم و انبوه سیم خار دار ایران بتواند عملیات زمینی انجام دهد پیشنهاد عملیات زمینی را حاج حسین خرازی در قرار گاه داده بود تقریبا دوم خرداد بود که نیروهای اسلام با آمادگی کامل و با روحیه بالا وارد عملیات شدن هر لشکر به نوه خود نقش به سزایی داشت خصوصا لشکر امام حسین ع و نجف کعه در منتظقه خرمشهر و شلمچه عمل کردن و درگیری سنگین بود ولی به یاری خدا بچه ها از دو طرف خود را به اروند رساندن خرمشهر را محاصره کردن حدود 20 هزار نفر نیرو از ملیت های مختلف داخل شهر محاصره شدند ما بعد از محاصره نفر بر حاج حسین را در سه راهی خرمشهر شلمچه مستقر کردیم بچه ها یک فرمانده عراقی را اسیر کرده و داخل نفربر آوردند انسان غول پیکری بود قد و هیکل او حدودا 2 برابر حاج حسین بود همین که داخل نفر بر نشسته بودیم حاج حسین وارد نفر بر شد مترجمی که آنجا بود (شهید خانعلی که اصلتا عراقی بود) به فرمانده عراقی گفت ایشان فرمانده لشکر است - در حالی که حاج حسین 60 کیلو هم وزن نداشت - همینکه این را شنید چنان از جا بلند شد که سر او محکم به طاق نفربر خورد حاج حسین به او گفت بشین و رو به مترجم کرد و گفت که به او بگوید همینطور که میدانید در محاصره هستید سه راه بیشتر ندارید یا اینکه باید بجنگید که ما خدا میداند برای پذیرایی شما چقدر نیرو آماده کردینم (درحالی که کل نیروهای پشتیبانی ما 1000 نفر هم نبودن) یا اینکه به آب بزنید و وارد اروند شوید راه سوم این است که تسلیم شوید بعد به آن عراقی گفت برو از رفتن او 20 دقیقه نگذشته بود که دیدیم همه عراقی ها لباشس ها را در آورده و زیر پوش های سفید را بالا سر برده و فریاد میزدن دخیل یا خمینی و همگی تسلیم شدن که ما در آن لحظه مجد و عظمت اسلام و نیروهای حزب الله را به عینه مشاهده کردیم تعداد اسرا به قدری زیاد بود (حدود 19 هزار نفر) که ماشین نبود این اسرا را انتقال دهد، هرچه تریلر و کامیون در کل خوزستان بود برای بردن اینها اوردن برای هر کامیون یک بسیجی بعضا کم سن و سال بای یک اصلحه کلاش روی تاج کامیون میگذاشتند تا مراقب اسرا باشند شاید آن اسلحه فشنگ هم نداشت وقتی کامیون روی یک دست انداز میرفت بسیجی از بالای تاج به کف کامیون میافتاد خود عراقی ها او را دوباره بالا میگذاشتند

در کدام عملیات بود که با حاج حسین مجروح شدید ؟ اوایل سال 62 عملیات والفجر 1 در منتطقه شرهانی بود که در آن عملیات بچه های جهاد تو 106 را روی یک pnp  بسته بودن که این در نوع خود یک خلاقیت بود راننده pnp هم ما بودیم آماده حرکت بودیم که برادر رضایی که اکنون از جانبازان سرافراز است آمد و به بنده گفت نفر بر راننده ندارد و شما باید برای انتقال فرمانده لشکر بیایی ما هم قبول کردیم نفر بر را سوار شدیم و به نزدیک سنگر فرماندهی بردیم عملیات شروع شد ما داخل یک کانال بودیم که در همان لحظه حاج حسین هم با دو نفر بیسیم چی از قزارگاه امد هرچه گفتیم حاجی شما الان باید داخل قرارگاه باشید حاجی گفت من آنجا نمیتوانم فرماندهی کنم من باید با بچه ها باشم حتی داخل سنگر فرماندهی هم نشد و راه افتاد به گردان پیاده و وارد میدان مین شد ساعتی بعد یک گلوله داخل کانال خورد که از آن یک ترکش به گردن بنده اصابت کرد و باعث شد داخل کانال بیفتم مسئول بهداری لشکر شخصی بود به نام برادر کشفی که با هم خیلی صمیمی بودیم بعد از درگیری متوجه عدم حضور من شد از بچه ها پرسید معینی کجاست و این درحالی بود که من صدای او را میشندیم ولی توان صحبت کردن نداشتم نفسم هم به سختی بالا می آمد بلاخره با یک چراغ قوه مرا کف کانال پیدا کرد و به عقب منتقل کرد مرا داخل یک مینی بوس که صندلی های انرا برداشته بودند بردند و مشغول پانسمان زخم های من بودند که ناگهان حاج حسین را در حالی که از ناحیه پا و کمر مجروح شده بود وارد مینی بوس امداد کردند امدادگران بنا بر وظیفه ای که داشتن باید اولویت درمان را برای فرمانده لشکر قائل میشدند به طرف حاج حسین رفتند حاج حسین با عصبانیت به آنها گفت این طرف نیایین من چیزیم نیس بروید و این بنده خدا را که دارد از دست میرود نجات دهیم بعد شخصا آمد بالای سر و وقتی فهمید من هستم من هستم احوال پرسی کرد ولی من نمیتوانستم صحبت کنم بعد به کادر امداد گفت دیگر این کار تکرار نشود ، هر مجروحی که حال وخیم تری دارد اولویت دارد و تا من مجرد هستم و این بنده خدا متاهل ماشین راه افتاد و دیگر حاج حسین را ندیدم و فقط با اشاره حال او را میپرسیدم چون خیلی نگران ایشان بودم وقتی بنده را به اصفهان منتقل کردن حاج حسین دو نفر را به نمایندگی از خودشان فرستاده بودن برای عیادت من یکی برادر ابوشهاب فرمانده لشکر و دیگری شهید قوچانی بود با دکتر صحبت کردن که حاج حسین شخصن دستور داده که اگر برای مداوای این مریض نیاز به انتقال به خارج از کشور هست حتما این کار انجام شود.

تصاویر حاج حسین خرازی در کربکند :

شهید حاج حسین خرازی کربکند

بعد از عملیات والفجر 8 ، مراسم شهدا کربکند سال 1364

شهیدان نعما الله و قدمعلی معینی ، شهرک دارخوئین 1364

اولین نفر از سمت راست حاج حسن فتاحی مسئول مهندسی لشکر امام حسین (علیه السلام) در زمان جنگ جانباز و برادر دو شهید ، دومین نفر از سمت راست شهید حاج حسین خرازی ، نفر سوم از سمت راست شهید ولی الله معینی و اخرین نفر حاج عباس معینی کربکندی

بعد از عملیات ولفجر 8 ، مراسم شهید قدمعلی معینی ، سال 1364

بعد از عملیات ولفجر 8 ، مراسم شهید قدمعلی معینی ، سال 1364 ، سردار سرلشکر حاج حسین خرازی و شهید سید اکبر معینی

----------------------------------

منبع : وبگاه رسمی کربکند به نشانی korbekand.persianblog.ir

استفاده از مطالب و تصاویر این پست برای عموم بدون ذکر نام منبع هم مجاز میباشد/



تاريخ : شنبه ۱۳٩۳/٩/٢٩ | ٩:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : رضا معینی | نظرات ()
.: Created By Reza Moeini-OMIGO :.