سایت شهدا کربکند

دستور زبان و تطور و فرهنگ لهجه اصفهان

ناصر دادمان

انتشارات مشعل

همون طور که از اسم کتاب هم معلومه محتواش در رابطه با دستور زبان خاص لهجه اصفهانی ، صرف افعال ، لغات و اصطلاحات اصفهانی هست . این کتاب را توی فروردین ماه توی خانه هنرمندان معرفیش کردن و خیلی تو فکر خوندنش بودم تا بالاخره دست به کار شدم . کتاب بامزه ای بود خیلی خوشم اومد ولی خوب واقعا بعضی چیزاش برام تعجب آور بود فکر نمی کنم لغات مخصوص اصفهانی ها باشه حالا یا واقعا همه گیر هست یا برای من عادی شده که این طور فکر می کنم . یک سری نمونه هاش را ذکر می کنم و خوشحال می شم اگه بگید شما هم از این لغات استفاده می کنید یا به جاش چه لغت محلی به کار می برید .

کلمات اصفهانی ( فکر کنم این ها را واقعا فقط خود ما اصفهانی ها می گیم شاید خوندنش براتون جالب باشه )
آج و داغ : شیفته و دلداده – آلاگارسون : آرایش کردن سر ( البته اصل کلمه فرانسوی هست ولی اصفهانی ها زیاد به کار می برن این لغت رو )  - آش بلگ : آش رشته – آلوچه : گوجه سبز – اِسِدن : گرفتن ، خریدن – باباقوری : کور – بوسوره : پدر زن یا پدر شوهر – بولونی : خمره کوچک – بینی گلی : بختک – تلکه کردن : سرکیسه کردن – جخت : همین حالا  - چسان پیسان : آرایش کردن – چلسمه : هله هوله – چلقوز : فضله مرغ – چلندوچار : حرف بیهوده – چماله : مچاله – چندر : گوشت زائد و بد – چوری : جوجه – چی چی : چه چیز – خار سو : مادر زن و مادر شوهر – خار کردن : شانه کردن  - دادا : برادر – آجی : خواهر – دل انگون : آویزان – راس آریس: کلک جور کردن و مقدمه چینی نمودن – ریقماسی : آدم ضعیف – زاغ : چشم سبز – زابرا : سی که ناگهان از خواب بپرد – سماخ پالون  : آب کش – سن سن : با ارامی کار کردن – علتوی : ضعیف و مریض – عنک کردن : مسخره کردن – غاذی : لقمه غذا – قمپز در کردن : تعریف الکی کردن – قوزی بالا قوز : ناراحتی بعد از ناراحتی – کپیدن : خوابیدن – کل : کند – کوره : چرک – گتری: بی خودی – گرده : پایین گردن تا کمر – گیروندن : روشن کردن – لفت و لعاب : رنگ و آب – لک لکی : لکه دار – لوده : مزه انداز – لولیدن : تکان خوردن – لیچار : حرف مفت – لیم : لوس – لی لی به لا لا گذاشتن : ناز کسی را کشیدن – منح نح : فضول – نخلی : بچه اول – ولاوادرا : باز و پراکنده – هشلهف : حرف یاوه – هوله رفتن : طفره رفتن – یخده : کمی -  وخی : بلند شو

کلماتی که به عنوان کلمات اصفهانی ذکر شده ولی من فکر کنم همه استفاده کنند:
آب لمبو : میوه ای که بر اثر فشار آبش بیرون زده – بنجل : جنس بی مصرف – پاپاسی : پول کم – پخمه : بی عرضه – پشگل : مدفوع گوسفند – پلکیدن : راه رفتن – پیش کردن : بستن در – پیلی پیلی : تلو تلو – تا به تا : ناجور – تخس : شیطان - تشر : سرزنش – جلب : بدجنس – چاپیدن : دزدیدن -  دری وری: حرف مفت – دو به هم زن : فتنه انگیز – ریپی : تهدید کردن – زلم زیمبو : خرت و پرت – زهم : بوی گندیده – طاق واز : دمرو – فس فس : انجام کار با آرامی قولتشن : گنده و نخراشیده -  لخم : خالص – ملس : ترش و شیرین – موذمار :بدجنس -  ننر : لوس – هچل : گرفتاری – هردمبیل : در هم برهم و بی قانون

یک سری هم اصوات هست که نوشته خاص اصفهانی هست مثل شلپ شلپ – چیلیک آپلیک – درق آدروق – جیلیزآویلیز


www.bestbooks.blogfa.com/post-472.aspx



تاريخ : جمعه ۱۳٩٠/٢/٩ | ٥:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : رضا معینی | نظرات ()
.: Created By Reza Moeini-OMIGO :.